وقتی تو رفتی

...دوباره، ..

خانهُ غبار گرفته ام از آفثاب خالی شد...

وپنجره ها در سکوتُ مرگ بار سقف

خالی از صدای طپشُ قلبی زنده

بهار را به گریه نشسته اند....

آغوشُ خسته از تنهایی ام

زمزمه های مهربانُ اندام تو را بهانه می کند

و چشمهایم در خیال کفش های تو را

جفت میکنند

و تو چنان نگاهم می کنی

‫که

در درگاه خانه آب می شوم

سلام م م م م

ای کاش هیچ آمدنی را رفتن نبود

من سردم است.....

پیش از آن که یخ کنم برگرد


 

نوشته شده توسط ماندانا در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 16:17 موضوع | لینک ثابت