تق ... تق ... تق ...
هق ... هق ... هق ...
منم که بغضم را به درب خانه تو می کوبم
باز کن
هر صدائی که صدای تو نیست می گریاندم
آرام
آرام
آرام ...
در من کسی اما
آنچنان زار می گرید
که بی تابیم را به سخره می گیرد
کسی در من تو را می فهمد
مرا هم
کسی در من اشگ از گونه های من می سترد
از گونه های تو هم
اینگونه که تو به تردید نشسته ای


تلخ می دانم

قفل در نمی چرخد

در نیمه بسته حتی

باز نمی شود

تق ... تق ... تق ...


 

نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 20:16 موضوع | لینک ثابت